خرید بک لینک

پازل

در این مطلب، جزئیات مربوط به «پازل» ارائه شده است.

همسر گزارش فوتبال نگاه میکنه، دخترک با لبتاب نقاشی میکشه و من کارمو انجام دادم و برای مشتری ارسال کردم، تعطیلی این چند روز اخیر حال شهرُ غمگین تر کرده منتظرم تا زودتر مراسم کشور تموم بشه شاید از سنگینی این روزها کم بشه. همسر چند روز که دچار شوک هولناکی شده بابت فوت همکارش در محل کار اونم به فجیع ترین حالت ممکن و من نمیتونم بی تفاوت از احوالش عبور کنم، زندگی مشترک گاهی در اشتراک احساسات معنا پیدا میکنه، در خوشحال بودن طرف مقابل یا همدردی در هنگام غم هاش، سنگینی موضوع پیش اومده قوز بالای قوز روزهامون شده، تاثیر احوال روحی و روانی که بهش وارد شده باعث شده مدتی به محل کار نره، ازش خواستن ریکاوری داشته باشه و من فقط میتونم کنارش باشم تا احساس تنهایی نداشته باشه، دلم میخواد بتونم زودتر کمکش کنم ازینجای زندگی رد بشیم ولی فقط زمان که میتونه مرهم زخم هاش باشه. منم این احوال قبلا تجربه کردم ولی محکوم بودم به گریه نکردن عزاداری نکردن و با عجله سپری کردن اون روزها کسی منو بغل نکرد، نوازش نکرد نبوسید اما من آدم تلافی کردن نیستم. بهش فرصت میدم تا آروم آروم برگرده به حال قبل که با توجه به عمق فاجعه بعید میدونم تا آخر عمرش صحنه هایی که دیده رو فراموش کنه، دلم برای دیدن خانواده ام تنگ شده ولی نمیتونم تنهاش بذارم، نمیخوام با نبودنم تاریکی به تاریکی های زندگی اضافه کنم، مثل همیشه از صبر و سکوت کمک میگیرم به امید رها شدن از همه ی فکرهایی که مثل موریانه افتاده به جونم. همه ی کارهای عقب افتاده ی روزهای مریضیمو انجام دادم کاری نیست تا سرگرم بشم، نمیدونم تا کجای ماجرا جلو میریم اما ته دلم خدا میگه نگران نباش من هستم من بالاتر از همیشه هستم.

خالی از همه ی احساساتم، این آرامشی که تو دل این طوفان دارمو نمیدونم از کجا میگیرم، من خیلی وقته که فهمیدم نقطه به نقطه ی زندگیم دست خودم نیست. دستی از دور ولی نزدیک پازلهای زندگیمو کنار هم گذاشته امیدوارم تابلویی که آخر کار به دستم میدن ارزش این همه سختی که میگذرونیم داشته باشه.

برچسب: نویسنده: notegram تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 1:38

صفحه بندی