در این مطلب، جزئیات مربوط به «بی خوابی و دلبر و دلدار» ارائه شده است.
عصر با دخترک رفتیم خیابون تا هم برای مجلس خاله اش کیک پذیرایی بگیریم هم برای همسر کیک تولد
مانتو به تنم چسبیده بود
گرما چشمامو جمع میکرد
نبودن آفتاب هم کمکی به خنکی هوا نمیکرد
رسیدیم به قنادی یه کیک کوچیک خریدیم
برگشتیم خونه
خیلی سوسکی کیکُ گذاشتم توی یخچال که متوجه نشه
ساعت ده شب طبق معمول مادرشو برد بذاره خونه اش
تا برگرده کیکُ گذاشتم روی میز
یه شمع کوچیک، یه هدیه و یه بادکنک تمام تشریفاتمون بود
لامپا رو خاموش کردم دوربین گوشی رو روشن
به دخترک گفتم بابا که خواست از آسانسور بیاد بالا خبر بده شمع روشن کنم
نوشته ی شبرنگ روی کیک با نور مخفی آبی رنگ سقف فضا رو خیلی قشنگ کرده بود
به احترام ایام اخیر امسال موزیک نذاشتم
همینکه از در اومد تو و دو تایی بهش گفتیم تولدت مبارک گفت ممنووووون ولی تولد من دو روز دیگه اس....
آخ عزیزم بخدا نمیدونم چجوری بهت یاد بدم ذوق ما رو کور نکنی
چجوری بهت یاد بدم این جمله ی مگه من نگفته بودم رو بهمون نگی
چجوری بهت بگم هیچ ضرری بالاتر از جون آدم ها نیست، حتی همون موقع هم من سرزنشت نکردم
کاش جمله ی فدای سرت رو من از تو بشنوم چیزی که هر بار هر چی که شکست خراب شد نابود شد من برات بکار بردم
.
.
کاش وقتی بهت گفتم فرداشب از مراسم خواهرم دیر میام پس فردا هم بابد برم عمل کنم نمیتونستم دیگه برات کاری کنم میگفتی خیلی خوشحال شدی
میدونم یه چیزایی رو آدم باید خودش به نتیجه برسه
نباید ازت انتظار داشته باشم
امیدوارم اون روز روزی نباشه که برام فاتحه میخونی
تولدت مبارک.
پ.ن: موزیک بی تابی و دلبر و دلدار، حاصل عمرم هستی و راستیست. از شارومین خیلی دوستش دارم... شرح حالمه
برچسب:
نویسنده: notegram