خرید بک لینک
شاید دیگه باید نقطه پایانُ پررنگ کنم آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «شاید دیگه باید نقطه پایانُ پررنگ کنم» را در ادامه بخوانید. تا الانم دیر شدهمن دیگه پیر شدمولی هنوز ته دلم یه معجزه میخوادکاش میشد...کاش بود...دیگه زوری ندارم که بزنم..هنوزم دلم میگیره وقتی به روزهایی فکر میکنم که میدونم اتفاق میوفته، میدونم باید جلوشو گرفت... ولی نمیتونم من تنهایی نمیتونم، اونه که باید بخواد، اونه که باید بشه پناه من تو روزهای حال بدیام.. نمیخواد، قفل شده، روح و احساسش نسبت به این موضوع قفل شده. کلیدش دست من نیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: notegram تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 1:38

سرمازدگی در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «سرمازدگی» را می‌خوانید. توی روزهایی که همه گرما زده میشن، من با سوشرت و کلاه و جوراب خوابیدم و یه پتوی ضخیم سرمه، اصلا احساس گرما ندارم، آب یخ نخوردم ، جلوی کولر نبودم ولی تا سرانگشتام داره تیر میکشه، کوفتگی شدید که نمیدونم بخاطر بغل کردن اون فسقلی پستونکی ناز از مهمونهای روضه بود یا راه رفتن بدون پاپوش و دمپایی روی سرامیک ها، دوش آب داغ و خوردن آدکلد هم تاثیر چندانی نداره، همه ی رختخواب های توی کمد دیواری بخاطر تغییرات اتاق توی هال تلنبارن، شدن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: notegram تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 1:38

پازل در این مطلب، جزئیات مربوط به «پازل» ارائه شده است. همسر گزارش فوتبال نگاه میکنه، دخترک با لبتاب نقاشی میکشه و من کارمو انجام دادم و برای مشتری ارسال کردم، تعطیلی این چند روز اخیر حال شهرُ غمگین تر کرده منتظرم تا زودتر مراسم کشور تموم بشه شاید از سنگینی این روزها کم بشه. همسر چند روز که دچار شوک هولناکی شده بابت فوت همکارش در محل کار اونم به فجیع ترین حالت ممکن و من نمیتونم بی تفاوت از احوالش عبور کنم، زندگی مشترک گاهی در اشتراک احساسات معنا پیدا میکنه، در خوشحال بودن طرف مقابل یا همدردی درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: notegram تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 1:38

مرغ خیال آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «مرغ خیال» را در ادامه بخوانید. کنارم دراز کشید، دستشو انداخت دور گردنم، توی چشمهام زل زد و گفت مامان از حرف بابا ناراحت شدی؟، میدونستم اگه بگم نه دروغ گفتم، ولی گفتم نه گفت پس چرا الان ناراحتی گفتم همینجوری خودم الان بی حوصله ام. اپیزود آخر رختکن پلی کردم و هر دو بهش گوش دادیم، وقتی فهمید رختکن جدید اومده ازم قول گرفت تنهایی گوش ندم، وقتی موزیک اولش پلی شد پرت شدم به روزهایی که غصه های الانُ نداشتم، اصلا از فکر خارج شدم و با قهقه هاشون خندیدیم، یه تیکه ازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: notegram تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 1:38

حال همه ی ما خوب است ولی تو باور نکن در این مطلب، جزئیات مربوط به «حال همه ی ما خوب است ولی تو باور نکن» ارائه شده است. از دیروز غروب میگرن ماهیانه اومده سراغم، هیچ‌مسکنی آرومم نمیکنه، الان تنهام دخترک با پدرش رفتن تا ساعت خروج کار ثبت بشه، صدای تق تق کولر بیشتر از قبل اذیتم میکنه، هرم گرما از پشت شیشه میخوره توی صورتم، چشمهامو ریز میکنم نور اذیتم میکنه پرده رو میدم پایین و روی مبل جلوی باد میشینم، منگم دو تا مسکن خوردم یکی دو ساعت خوابیدم ولی بازم با باز کردن پلکام درد اومد سراغم، روزهای کش داادامه مطلب

برچسب: نویسنده: notegram تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 1:38

مثلا آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «مثلا» را در ادامه بخوانید. ساعت از یک شب گذشتهخوابم نمیبرهاومدم پشت بوماز هر طرف که نگاه میکنم آتیش بازی و رقص نورهای رنگی مثل ستاره ها بالای سرمهاز اینجا اتوبان پیداستکارناوال ماشینهای گل زده و بوق بوقشونو میتونم ببینم و بشنومسرمو برمیگردنم سمت خیابون موزیک شاد بندری از همه بلندگوهای شهر شنیده میشهزن و مرد، کوچیک و بزرگ، پیر و جوان همه دارن میرقصنکسی نگران سُر خوردن روسری کسی نیست، کسی غم توی دلش نیست فقط صدای قهقهه و هلهله میاد، هیچ جا سیاهی و پرچم عزا نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: notegram تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 1:38

ادامه بده آنچه تاکنون درباره «ادامه بده» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم. سینی چای کنار دستمه روبروی تلویزیون نشستم پخش زنده مسابقه والیبال ایرانه بچه های ما ۶ امتیاز جلو افتادن اونقدر از سالهای جوانی سپری شده که هیچ کدوم از والیبالیست ها رو نمیشناسم . . . پاهامو جم کردم سمت خودم دختربچه ی درونمو تجسم میکنم موهای سیاه پر کلاغی چتری با مدل همیشه مصری با صورت ظریف و سبزه و دست و پاهای لاغر بغلش میکنم میبوسمش بهش میگم عزیزدلم راه سختی در پیش داری قوی بمون، زودجا نزن، برای قلب خودت هم مهربوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: notegram تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 1:38

بی خوابی و دلبر و دلدار در این مطلب، جزئیات مربوط به «بی خوابی و دلبر و دلدار» ارائه شده است. عصر با دخترک رفتیم خیابون تا هم برای مجلس خاله اش کیک پذیرایی بگیریم هم برای همسر کیک تولدمانتو به تنم چسبیده بودگرما چشمامو جمع میکردنبودن آفتاب هم کمکی به خنکی هوا نمیکردرسیدیم به قنادی یه کیک کوچیک خریدیمبرگشتیم خونهخیلی سوسکی کیکُ گذاشتم توی یخچال که متوجه نشهساعت ده شب طبق معمول مادرشو برد بذاره خونه اشتا برگرده کیکُ گذاشتم روی میزیه شمع کوچیک، یه هدیه و یه بادکنک تمام تشریفاتمون بودلامپا رو خاموشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: notegram تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 1:38

صفحه بندی